پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

فدای آن سگ کو باد جان ناتوان من

که بعد از مرگ در کوی تو آرد استخوان من

چو داری عزم رفتن، با تو نتوان درد دل گفتن

که وقت رفتن جانست و میگیرد زبان من

من از بی مهری آن ماه مردم، کی بود، یارب؟

که با من مهربان گردد مه نامهربان من؟

زبان یار شیرینست و کام من بصد تلخی

زهی لذت! اگر باشد زبانش در دهان من

گمان دارم که: با من اتفاقی هست آن مه را

چه باشد، آه! اگر روزی یقین گردد گمان من؟

تب هجران بنوبت میستاند جان مشتاقان

گرین نوبت بجان من رسد، ای وای جان من!

هلالی، شعله‌های برق آهم رفت بر گردون

ملک را بر فلک دل سوخت از آه و فغان من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹خوش آنکه در همه روی زمین تو باشی و من!
  2. شمارهٔ ۳۲۰گهی لطفست و گاهی قهر کار دلربای من
  3. شمارهٔ ۳۲۱بهر خون ریز دلم، ترک کمان ابروی من
  4. شمارهٔ ۳۲۲شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون
  5. شمارهٔ ۳۲۳مسلمانان، مرا جان خواهد آمد از الم بیرون
  6. شمارهٔ ۳۲۴مردم از درد و نگفتی: دردمند ماست این
  7. شمارهٔ ۳۲۵دلا، زان لب زلال خضر می خواهی، خیالست این
  8. شمارهٔ ۳۲۶آخر، ای آرام جان، سوی دل افگاری ببین
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.