پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۶

ای قدت نازک نهال جویبار چشم من

لطف کن، برخیز و بنشین بر کنار چشم من

چشم مردم را غبار از گرد میباشد، ولی

میبرد گرد سر کویت غبار چشم من

اشک من هر کس که دید از کار چشمم دست شست

گوشه چشمی گرفت از دست کار چشم من

قطره خون بود کز دل داشت چشمم یادگار

برکنار افتاد اکنون یادگار چشم من

گر بروی من، هلالی، سیل اشک آمد چه شد؟

تا چها آید هنوز از رهگذار چشم من؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۸گفتیم: چون زنده مانی در غم هجران من؟
  2. شمارهٔ ۳۱۹خوش آنکه در همه روی زمین تو باشی و من!
  3. شمارهٔ ۳۲۰گهی لطفست و گاهی قهر کار دلربای من
  4. شمارهٔ ۳۲۱بهر خون ریز دلم، ترک کمان ابروی من
  5. شمارهٔ ۳۲۲شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون
  6. شمارهٔ ۳۲۳مسلمانان، مرا جان خواهد آمد از الم بیرون
  7. شمارهٔ ۳۲۴مردم از درد و نگفتی: دردمند ماست این
  8. شمارهٔ ۳۲۵دلا، زان لب زلال خضر می خواهی، خیالست این
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.