پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

تا بکی تند شوی بهر جفای دل من؟

چند روزی بوفا کوش برای دل من

گر تو میداشتی این آتش پنهان، که مراست

دل بی رحم تو میسوخت، چه جای دل من؟

حاش لله! که دلم ترک تو گوید بجفا

کز جفاهای تو بیشست وفای دل من

زان دو گیسوی دلاویز چه امکان گریز؟

که دو زنجیر نهادند بپای دل من

هر طبیبی که خبر داشت ز بیماری عشق

غیر وصل تو نفرمود دوای دل من

دل گرفتار بلاییست، هلالی، که مپرس

کس گرفتار مبادا ببلای دل من!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷فدای آن سگ کو باد جان ناتوان من
  2. شمارهٔ ۳۱۸گفتیم: چون زنده مانی در غم هجران من؟
  3. شمارهٔ ۳۱۹خوش آنکه در همه روی زمین تو باشی و من!
  4. شمارهٔ ۳۲۰گهی لطفست و گاهی قهر کار دلربای من
  5. شمارهٔ ۳۲۱بهر خون ریز دلم، ترک کمان ابروی من
  6. شمارهٔ ۳۲۲شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون
  7. شمارهٔ ۳۲۳مسلمانان، مرا جان خواهد آمد از الم بیرون
  8. شمارهٔ ۳۲۴مردم از درد و نگفتی: دردمند ماست این
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.