پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۴

نه رحم در دل یار و نه صبر در دل من

اجل کجاست؟ که بس مشکلست مشکل من

ز مهوشان طمع مهر کرده ام، هیهات!

زهی خیال کج و آرزوی باطل من

ز منزلی، که منم، ره بعیش نتوان برد

که رهگذار غم افتاده است منزل من

بداغ لاله رخان چون برون روم زین باغ

گل دگر ندهد غیر لاله از گل من

مگو که: در دل تو زنگ بسته پیکانم

که تخم مهر و وفا سبز گشت در دل من

همه متاع جهان را بنیم جو نخرم

کزین معامله بی حاصلست حاصل من

بدست دوست، هلالی، مرا ز قتل چه باک؟

اگر هلاک شوم جان فدای قاتل من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۶ای قدت نازک نهال جویبار چشم من
  2. شمارهٔ ۳۱۷فدای آن سگ کو باد جان ناتوان من
  3. شمارهٔ ۳۱۸گفتیم: چون زنده مانی در غم هجران من؟
  4. شمارهٔ ۳۱۹خوش آنکه در همه روی زمین تو باشی و من!
  5. شمارهٔ ۳۲۰گهی لطفست و گاهی قهر کار دلربای من
  6. شمارهٔ ۳۲۱بهر خون ریز دلم، ترک کمان ابروی من
  7. شمارهٔ ۳۲۲شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون
  8. شمارهٔ ۳۲۳مسلمانان، مرا جان خواهد آمد از الم بیرون
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.