پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۰

بخاک پای تو، ای سرو ناز پرور من

که جز هوای وصال تو نیست در سر من

براه عشق تو خاکم، طریق من اینست

درین طریق نباشد کسی برابر من

غم تو در دل تنگم نشست و منفعلم

که نیست لایق تو کلبه محقر من

ز جلوه سمن و سرو دل نیاساید

کجاست سرو سهی قامت سمن بر من؟

ز ترک مست من، ای زاهدان، کناره کنید

که نیست هیچ مسلمان حریف کافر من

حذر کنید، رقیبان، ز سیل مژگانم

که دردمندم و خون می چکد ز خنجر من

عتاب کرد و جفا نیز می کند، هیهات!

هنوز تا چه کند طالع ستمگر من؟

هلالی، از می عشرت مرا نصیبی نیست

مگر به خون جگر پر کنند ساغر من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۲دل خون شد از امید و نشد یار یار من
  2. شمارهٔ ۳۱۳در کوی بتان نیست کسی زارتر از من
  3. شمارهٔ ۳۱۴نه رحم در دل یار و نه صبر در دل من
  4. شمارهٔ ۳۱۵تا بکی تند شوی بهر جفای دل من؟
  5. شمارهٔ ۳۱۶ای قدت نازک نهال جویبار چشم من
  6. شمارهٔ ۳۱۷فدای آن سگ کو باد جان ناتوان من
  7. شمارهٔ ۳۱۸گفتیم: چون زنده مانی در غم هجران من؟
  8. شمارهٔ ۳۱۹خوش آنکه در همه روی زمین تو باشی و من!
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.