پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۲

دل خون شد از امید و نشد یار یار من

ای وای! بر من و دل امیدوار من

ای سیل اشک، خاک وجودم بباد ده

تا بر دل کسی ننشیند غبار من

از جور روزگار چه گویم؟ که در فراق

هم روز من سیه شد و هم روزگار من

زین پیش صبر بود دلم را، قرار نیز

یارب، کجا شد آن همه صبر و قرار من؟

نزدیک شد که خانه عمرم شود خراب

رحمی بکن، و گر نه خرابست کار من

گفتی: برو، هلالی و صبر اختیار کن

وه! چون کنم؟ که نیست بدست اختیار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۴نه رحم در دل یار و نه صبر در دل من
  2. شمارهٔ ۳۱۵تا بکی تند شوی بهر جفای دل من؟
  3. شمارهٔ ۳۱۶ای قدت نازک نهال جویبار چشم من
  4. شمارهٔ ۳۱۷فدای آن سگ کو باد جان ناتوان من
  5. شمارهٔ ۳۱۸گفتیم: چون زنده مانی در غم هجران من؟
  6. شمارهٔ ۳۱۹خوش آنکه در همه روی زمین تو باشی و من!
  7. شمارهٔ ۳۲۰گهی لطفست و گاهی قهر کار دلربای من
  8. شمارهٔ ۳۲۱بهر خون ریز دلم، ترک کمان ابروی من
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.