پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۶

برخیز و بسر وقت اسیران گذری کن

چشمی بگشا، سوی غریبان نظری کن

ای گریه، بیا، در غم هجرش مددی کن

وی ناله، برو، در دل سختش اثری کن

چون آینه هر لحظه بهر کس منما روی

زنهار! که از آه دل ما حذری کن

خون شد جگر خلق، بدلها مزن آتش

اندیشه ز دود دل خونین جگری کن

از بهر گرفتاری ما زلف میآرای

ما بسته دامیم، تو فکر دگری کن

ای خواجه، مشو ساکن بت خانه صورت

بیرون رو و در عالم معنی سفری کن

من بی خبرم، گر خبرم نیست، هلالی

از بی خبریهای من او را خبری کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۸از فراق آن پری هر دم فزون شد درد من
  2. شمارهٔ ۳۰۹گر جدا سازی بتیغ جور بند از بند من
  3. شمارهٔ ۳۱۰بخاک پای تو، ای سرو ناز پرور من
  4. شمارهٔ ۳۱۱پشت و پناه من بود، دیوار دلبر من
  5. شمارهٔ ۳۱۲دل خون شد از امید و نشد یار یار من
  6. شمارهٔ ۳۱۳در کوی بتان نیست کسی زارتر از من
  7. شمارهٔ ۳۱۴نه رحم در دل یار و نه صبر در دل من
  8. شمارهٔ ۳۱۵تا بکی تند شوی بهر جفای دل من؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.