پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

از رشک سوختم، برقیبان سخن مکن

گر می کنی، برای خدا، پیش من مکن

در آرزوی یک سخنم جان بلب رسید

جانا، ترا که گفت که: با ما سخن مکن؟

هر جا که شمع جمع شدی سوختم ز رشک

بهر خدا، که روی بهر انجمن مکن

عاشق منم، حکایت فرهاد تا بکی؟

جان کندنم ببین، سخن کوهکن مکن

تا چند بهر قتل من آزرده می شوی؟

سهلست بر من، این همه، بر خویشتن مکن

ای کز دیار عقل فتادی بملک عشق،

حال غریب ما نگر، این جا وطن مکن

گفت از لبت هلالی و قدر شکر شکست

نامش بغیر طوطی شکر شکن مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷نظاره کن در آینه خود را، حبیب من
  2. شمارهٔ ۳۰۸از فراق آن پری هر دم فزون شد درد من
  3. شمارهٔ ۳۰۹گر جدا سازی بتیغ جور بند از بند من
  4. شمارهٔ ۳۱۰بخاک پای تو، ای سرو ناز پرور من
  5. شمارهٔ ۳۱۱پشت و پناه من بود، دیوار دلبر من
  6. شمارهٔ ۳۱۲دل خون شد از امید و نشد یار یار من
  7. شمارهٔ ۳۱۳در کوی بتان نیست کسی زارتر از من
  8. شمارهٔ ۳۱۴نه رحم در دل یار و نه صبر در دل من
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.