پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۲

ای معلم، خاطر غمدیده من شاد کن

بنده گردم، یک زمان آن سرو را آزاد کن

از گدای خویش فارغ مگذر، ای سلطان حسن

یا بده داد من درویش، یا بیداد کن

خواه پیغامی فرست و خواه دشنامی بده

از فراموشان، بهر نوعی که خواهی، یاد کن

دل نه صد چاکست؟ آخر مرهم لطفی بنه

رحمتی فرما و این ویرانه را آباد کن

ای دل، این خون خوردن پنهان مرا دیوانه کرد

تاب خاموشی ندارم، بعد ازین فریاد کن

ناصحا، من عاشقم، این پند را دادن چه سود؟

گر توانی ترک این سودای مادرزاد کن

بر سر کویش، هلالی، صبر را بنیاد نیست

چون درین کو آمدی، کار دگر بنیاد کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۴ای دل، بکوی او مرو، از بیخودی غوغا مکن
  2. شمارهٔ ۳۰۵از رشک سوختم، برقیبان سخن مکن
  3. شمارهٔ ۳۰۶برخیز و بسر وقت اسیران گذری کن
  4. شمارهٔ ۳۰۷نظاره کن در آینه خود را، حبیب من
  5. شمارهٔ ۳۰۸از فراق آن پری هر دم فزون شد درد من
  6. شمارهٔ ۳۰۹گر جدا سازی بتیغ جور بند از بند من
  7. شمارهٔ ۳۱۰بخاک پای تو، ای سرو ناز پرور من
  8. شمارهٔ ۳۱۱پشت و پناه من بود، دیوار دلبر من
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.