پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۳

عید قربان شد، بیا عاشق کشی بنیاد کن

دردمندان را بدرد نو مبارک باد کن

گفته ای: در دین ما رسم فراموشی خطاست

چون کنی از ما فراموش، این سخن را یاد کن

با من آغاز تکلم کردی و بیخود شدم

تا از اول بشنوم، بار دگر بنیاد کن

زینهار! ای دل، چو آن سلطان خوبان در رسد

حال ما را عرضه ده، کر نشنود فریاد کن

ای فلک، زان سنگها کز نقش شیرین کنده شد

گر توانی زیب روی تربت فرهاد کن

ترک جان گفتیم و بیدادت هنوز آخر نشد

آخر، ای سلطان خوبان، ترک این بیداد کن

ای پری پیکر، هلالی از غمت دیوانه شد

گر نوازش می کنی، او را بسنگی شاد کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۵از رشک سوختم، برقیبان سخن مکن
  2. شمارهٔ ۳۰۶برخیز و بسر وقت اسیران گذری کن
  3. شمارهٔ ۳۰۷نظاره کن در آینه خود را، حبیب من
  4. شمارهٔ ۳۰۸از فراق آن پری هر دم فزون شد درد من
  5. شمارهٔ ۳۰۹گر جدا سازی بتیغ جور بند از بند من
  6. شمارهٔ ۳۱۰بخاک پای تو، ای سرو ناز پرور من
  7. شمارهٔ ۳۱۱پشت و پناه من بود، دیوار دلبر من
  8. شمارهٔ ۳۱۲دل خون شد از امید و نشد یار یار من
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.