پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۶

مشکل غمی‌ست عشق، که گفتن نمی‌توان

وین مشکل دگر که: نهفتن نمی‌توان

غم‌های عاشقان، همه گفتند پیش یار

ما را عجب غمی‌ست که گفتن نمی‌توان

دندان به قصد لعل لبش تیز چون کنم؟

کان لعل گوهری‌ست، که سفتن نمی‌توان

خون بسته غنچه‌وار دل تنگم از فراق

دلتنگم آن چنان که شکفتن نمی‌توان

در خون نشست چشم هلالی، که از رهت

گردی به دامن مژه رفتن نمی‌توان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۸جان به حسرت نتوان بی‌رخِ جانان دادن
  2. شمارهٔ ۲۹۹اگر برای تو مردن، چه باک از آن مردن؟
  3. شمارهٔ ۳۰۰خط ریحانش رقم بر نسترن خواهد زدن
  4. شمارهٔ ۳۰۱گل برگ را ز سایه سنبل نقاب کن
  5. شمارهٔ ۳۰۲ای معلم، خاطر غمدیده من شاد کن
  6. شمارهٔ ۳۰۳عید قربان شد، بیا عاشق کشی بنیاد کن
  7. شمارهٔ ۳۰۴ای دل، بکوی او مرو، از بیخودی غوغا مکن
  8. شمارهٔ ۳۰۵از رشک سوختم، برقیبان سخن مکن
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.