پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

اگر برای تو مردن، چه باک از آن مردن؟

هزار بار برای تو می توان مردن

بروز وصل تو دانی که چیست حالت ما؟

نفس نفس بتودیدن، زمان زمان مردن

زمان عشق و جوانیست مرگ من مطلب

که مشکلست بصد آرزو جوان مردن

بر آستان تو جان می دهم، چه بهتر ازین؟

سعادتست بر آن خاک آستان مردن

خدای را، که دگر ناگهان برون مخرام

وگرنه پیش تو خواهیم ناگهان مردن

تو و گرفتن تیر و کمان بقصد شکار

من و ز دیدن آن تیر و آن کمان مردن

بخاک پای تو مردن حیات اهل دلست

هزار جان هلالی فدای آن مردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱گل برگ را ز سایه سنبل نقاب کن
  2. شمارهٔ ۳۰۲ای معلم، خاطر غمدیده من شاد کن
  3. شمارهٔ ۳۰۳عید قربان شد، بیا عاشق کشی بنیاد کن
  4. شمارهٔ ۳۰۴ای دل، بکوی او مرو، از بیخودی غوغا مکن
  5. شمارهٔ ۳۰۵از رشک سوختم، برقیبان سخن مکن
  6. شمارهٔ ۳۰۶برخیز و بسر وقت اسیران گذری کن
  7. شمارهٔ ۳۰۷نظاره کن در آینه خود را، حبیب من
  8. شمارهٔ ۳۰۸از فراق آن پری هر دم فزون شد درد من
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.