پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

جان به حسرت نتوان بی‌رخِ جانان دادن

خواهمش دیدن و حیران شدن و جان دادن

دو جهان در عوض یک سر موی تو کم است

دل و جان خود چه متاعی‌ست که نتوان دادن؟

جرعه‌ای بخش از آن لب، که ثوابی‌ست عظیم

تشنه را آب ز سر چشمه حیوان دادن

خال اگر نیست رخ خوب ترا ز آن سبب است

که به موری نتوان ملک سلیمان دادن

تا کی افسانه خود پیش خیالت گویم؟

درد سر این همه خوش نیست به مهمان دادن

بی‌تو هجران به سرم گر اجل آرد روزی

می‌توان جام خود از شوق به هجران دادن

گر چنین موج زند اشک هلالی هر دم

خانمان را همه خواهیم به توفان دادن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰خط ریحانش رقم بر نسترن خواهد زدن
  2. شمارهٔ ۳۰۱گل برگ را ز سایه سنبل نقاب کن
  3. شمارهٔ ۳۰۲ای معلم، خاطر غمدیده من شاد کن
  4. شمارهٔ ۳۰۳عید قربان شد، بیا عاشق کشی بنیاد کن
  5. شمارهٔ ۳۰۴ای دل، بکوی او مرو، از بیخودی غوغا مکن
  6. شمارهٔ ۳۰۵از رشک سوختم، برقیبان سخن مکن
  7. شمارهٔ ۳۰۶برخیز و بسر وقت اسیران گذری کن
  8. شمارهٔ ۳۰۷نظاره کن در آینه خود را، حبیب من
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.