پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۵

در قبای ارغوانی قد آن سرو روان

هست چون نازک نهالی از درخت ارغوان

عاشقم، جایی، ولیکن او کجا و من کجا؟

من کهن پیر گدا، او پادشاه نوجوان

روی نیکو دیدم و از طعن بد گو سوختم

کس مبیناد آنچه من دیدم ز روی نیکوان!

بس که خیل عاشقان رفتند از شهر وجود

راه صحرای عدم شد کاروان در کاروان

لحظه لحظه دیدنت سوی رقیبان تا بکی؟

گاه گاهی جانب ما هم نگاهی می توان

ای که بر قول تو دارد ماه من سمع قبول،

بشنو از من حسب حالی چند و او را بشنوان

از هلالی گر سگ کوی تو خواهد طعمه ای

پاره‌های دل بخوناب جگر سازد روان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۷منم، چون غنچه، در خوناب زان گل برگ تر پنهان
  2. شمارهٔ ۲۹۸جان به حسرت نتوان بی‌رخِ جانان دادن
  3. شمارهٔ ۲۹۹اگر برای تو مردن، چه باک از آن مردن؟
  4. شمارهٔ ۳۰۰خط ریحانش رقم بر نسترن خواهد زدن
  5. شمارهٔ ۳۰۱گل برگ را ز سایه سنبل نقاب کن
  6. شمارهٔ ۳۰۲ای معلم، خاطر غمدیده من شاد کن
  7. شمارهٔ ۳۰۳عید قربان شد، بیا عاشق کشی بنیاد کن
  8. شمارهٔ ۳۰۴ای دل، بکوی او مرو، از بیخودی غوغا مکن
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.