پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۴

صبح امید همانست و رخ یار همان

تار آن طره شبرنگ و شب تار همان

نیست چون هیچ تفاوت ز رقیبان با من

پیش تو یار همان باشد و اغیار همان

طی شد افسانه هر عاشق و معشوق، که بود

قصه ما و تو در کوچه و بازار همان

همره غیر چو باشی دلم آزرده مکن

جان من، بس بود آزار دل زار همان

گویم، ای شوخ، بدیوار غم دل پس ازین

با تو گفتن چو همانست و بدیوار همان

دل و دین باخت هلالی بتمنای وفا

و آن جفا جوی باو بر سر آزار همان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۶مشکل غمی‌ست عشق، که گفتن نمی‌توان
  2. شمارهٔ ۲۹۷منم، چون غنچه، در خوناب زان گل برگ تر پنهان
  3. شمارهٔ ۲۹۸جان به حسرت نتوان بی‌رخِ جانان دادن
  4. شمارهٔ ۲۹۹اگر برای تو مردن، چه باک از آن مردن؟
  5. شمارهٔ ۳۰۰خط ریحانش رقم بر نسترن خواهد زدن
  6. شمارهٔ ۳۰۱گل برگ را ز سایه سنبل نقاب کن
  7. شمارهٔ ۳۰۲ای معلم، خاطر غمدیده من شاد کن
  8. شمارهٔ ۳۰۳عید قربان شد، بیا عاشق کشی بنیاد کن
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.