پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۱

ای ماه من و شاه سپاه همه خوبان

خوبان همه شاهند و تو شاه همه خوبان

آنجا که تو بر مسند عزت بنشینی

بر باد رود حشمت و جاه همه خوبان

از حسرت آن چشم، که بی سرمه سیاهست

خون می رود از چشم سیاه همه خوبان

سویم نظری کن، که بسی خوب تر افتد

زان چشم نگاهی ز نگاه همه خوبان

خوبان، چو سراسر همه در راه تو خاکند

خاکست سرم بر سر راه همه خوبان

تیغ از کف خوبان گنهی نیست وگر هست

بر گردن من باد گناه همه خوبان!

پرسید که: آن زهره جبین کیست، هلالی

خورشید همه عالم و ماه همه خوبان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۳ای پریچهره من، چند نشینی بکسان؟
  2. شمارهٔ ۲۹۴صبح امید همانست و رخ یار همان
  3. شمارهٔ ۲۹۵در قبای ارغوانی قد آن سرو روان
  4. شمارهٔ ۲۹۶مشکل غمی‌ست عشق، که گفتن نمی‌توان
  5. شمارهٔ ۲۹۷منم، چون غنچه، در خوناب زان گل برگ تر پنهان
  6. شمارهٔ ۲۹۸جان به حسرت نتوان بی‌رخِ جانان دادن
  7. شمارهٔ ۲۹۹اگر برای تو مردن، چه باک از آن مردن؟
  8. شمارهٔ ۳۰۰خط ریحانش رقم بر نسترن خواهد زدن
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.