پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

ساخت گدای درگهت مرحمت الهی‌ام

بلکه گدایی تو شد موجب پادشاهی‌ام

بنده غلام آن درم، وه! چه کنم؟ که می‌کند

ترک سفید روی من ننگ ز رو سیاهی‌ام

ساید اگر به فرق من گوشهٔ نعل مرکبت

راست به ماه نو رسد رفعت کج‌کلاهی‌ام

گر تو به جرم عاشقی قصد هلاک من کنی

موجب صد گنه شود دعوی بی‌گناهی‌ام

مستم و پیش محتسب دعوی زهد کرده‌ام

قاضی شرع بیش از این کی شنود گواهی‌ام؟

فارغم از شه و سپه، لیک به کشور بتان

هست سپاهی‌ای که من کشتهٔ آن سپاهی‌ام

چند هلالی از وفا آید و رانی از جفا؟

وه! چه کنم؟ که من تو را خواهم و تو نخواهی‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲من گرفتار و تو در بند رضای دگران
  2. شمارهٔ ۲۹۳ای پریچهره من، چند نشینی بکسان؟
  3. شمارهٔ ۲۹۴صبح امید همانست و رخ یار همان
  4. شمارهٔ ۲۹۵در قبای ارغوانی قد آن سرو روان
  5. شمارهٔ ۲۹۶مشکل غمی‌ست عشق، که گفتن نمی‌توان
  6. شمارهٔ ۲۹۷منم، چون غنچه، در خوناب زان گل برگ تر پنهان
  7. شمارهٔ ۲۹۸جان به حسرت نتوان بی‌رخِ جانان دادن
  8. شمارهٔ ۲۹۹اگر برای تو مردن، چه باک از آن مردن؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.