پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۹

یارب، غم بی‌رحمی جانان به که گویم؟

جانم غم او سوخت، غم جان به که گویم؟

نی یار و نه غمخوار و نه کس محرم اسرار

رنجوری و مهجوری و حرمان به که گویم؟

آشفته شد از قصه من خاطر جمعی

دیگر چه کنم؟ حال پریشان به که گویم؟

گویند طبیبان که: بگو درد خود، اما

دردی که گذشتست ز درمان به که گویم؟

دردی، که مرا ساخته رسوا، همه دانند

داغی، که مرا سوخته پنهان، به که گویم؟

اندوه تو ناگفته و درد تو نهان به

این پیش که ظاهر کنم و آن به که گویم؟

خلقی همه با هم سخن وصل تو گویند

من بی‌کسم، افسانه هجران به که گویم؟

دور طرب، افسوس! که بگذشت، هلالی

دور دگر آمد، غم دوران به که گویم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۱ای ماه من و شاه سپاه همه خوبان
  2. شمارهٔ ۲۹۲من گرفتار و تو در بند رضای دگران
  3. شمارهٔ ۲۹۳ای پریچهره من، چند نشینی بکسان؟
  4. شمارهٔ ۲۹۴صبح امید همانست و رخ یار همان
  5. شمارهٔ ۲۹۵در قبای ارغوانی قد آن سرو روان
  6. شمارهٔ ۲۹۶مشکل غمی‌ست عشق، که گفتن نمی‌توان
  7. شمارهٔ ۲۹۷منم، چون غنچه، در خوناب زان گل برگ تر پنهان
  8. شمارهٔ ۲۹۸جان به حسرت نتوان بی‌رخِ جانان دادن
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.