پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۸

ای گل، از شکل تو با ناز و خرامت گویم

هر چه گویم همه داری، ز کدامت گویم؟

تو پری، یا ملکی؟ یا مه اوج فلکی؟

حیرتم سوخت، ندانم، بچه نامت گویم؟

قد برافراختی و سرو بلندت گفتم

رخ برافروز، که تا ماه تمامت گویم

کی توانم که: کنم پیش تو آغاز کلام؟

من که هرگز نتوانم که سلامت گویم

در مقامی که دم از افسر جمشید زنند

بنده از خاک کف پای غلامت گویم

پاسبان ساز بدین دولت بیدار مرا

تا غم خود همه شب با در و بامت گویم

ساقیا، جام بکف هوش هلالی بردی

یارب! از جام لبت یا لب جامت گویم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۰ساخت گدای درگهت مرحمت الهی‌ام
  2. شمارهٔ ۲۹۱ای ماه من و شاه سپاه همه خوبان
  3. شمارهٔ ۲۹۲من گرفتار و تو در بند رضای دگران
  4. شمارهٔ ۲۹۳ای پریچهره من، چند نشینی بکسان؟
  5. شمارهٔ ۲۹۴صبح امید همانست و رخ یار همان
  6. شمارهٔ ۲۹۵در قبای ارغوانی قد آن سرو روان
  7. شمارهٔ ۲۹۶مشکل غمی‌ست عشق، که گفتن نمی‌توان
  8. شمارهٔ ۲۹۷منم، چون غنچه، در خوناب زان گل برگ تر پنهان
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.