پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۷

شام عید، آن به، که منزل بر سر راهی کنیم

خلق مه جویند و ما نظاره ماهی کنیم

پیش بالای بلندت فارغیم از یاد سرو

غایت پستی بود، گر فکر کوتاهی کنیم

بی خیالت کی توان قطع بیابان فراق؟

ره خطرناکست، اول فکر همراهی کنیم

خوی او بس نازک و ما بی قرار از درد دل

پیش او ناگه مبادا ناله و آهی کنیم

در ره جانان، هلالی، رسم جانبازی خوشست

از سر جان بگذریم و کار دلخواهی کنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۹یارب، غم بی‌رحمی جانان به که گویم؟
  2. شمارهٔ ۲۹۰ساخت گدای درگهت مرحمت الهی‌ام
  3. شمارهٔ ۲۹۱ای ماه من و شاه سپاه همه خوبان
  4. شمارهٔ ۲۹۲من گرفتار و تو در بند رضای دگران
  5. شمارهٔ ۲۹۳ای پریچهره من، چند نشینی بکسان؟
  6. شمارهٔ ۲۹۴صبح امید همانست و رخ یار همان
  7. شمارهٔ ۲۹۵در قبای ارغوانی قد آن سرو روان
  8. شمارهٔ ۲۹۶مشکل غمی‌ست عشق، که گفتن نمی‌توان
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.