پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۶

نوبهارست، بیا، تا قدحی نوش کنیم

باشد این محنت ایام فراموش کنیم

ساقیا، هوش و خرد تفرقه خاطر ماست

باده پیش آر، که ترک خرد و هوش کنیم

حد ما نیست که پیش تو بگوییم سخن

هم تو با ما سخنی گوی، که ما گوش کنیم

بارها غم بتو گفتیم، ز ما نشنیدی

بعد ازین مصلحت آنست که خاموش کنیم

هیچ ناگفته بجانیم ز نیش ستمت

وای! اگر زان لب شیرین طمع نوش کنیم

ما که باشیم، که ما را دهد آغوش تو دست؟

با خیال تو مگر دست در آغوش کنیم

یار چون ساقی بزمست، هلالی، برخیز

تا بیک جرعه ترا واله و مدهوش کنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۸ای گل، از شکل تو با ناز و خرامت گویم
  2. شمارهٔ ۲۸۹یارب، غم بی‌رحمی جانان به که گویم؟
  3. شمارهٔ ۲۹۰ساخت گدای درگهت مرحمت الهی‌ام
  4. شمارهٔ ۲۹۱ای ماه من و شاه سپاه همه خوبان
  5. شمارهٔ ۲۹۲من گرفتار و تو در بند رضای دگران
  6. شمارهٔ ۲۹۳ای پریچهره من، چند نشینی بکسان؟
  7. شمارهٔ ۲۹۴صبح امید همانست و رخ یار همان
  8. شمارهٔ ۲۹۵در قبای ارغوانی قد آن سرو روان
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.