پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۵

ای سگ آن سر کو، ما و تو یاران همیم

خاک پاییم، بهر جا که روی در قدمیم

یار ما نیست ستمگار و جفا پیشه، ولی

ما ز بخت بد خود قابل جور و ستمیم

هیچ کس نیست، که او را بجهان نیست غمی

ما که بی قید جهانیم، گرفتار غمیم

بیش و کم هر چه بما میرسد از غیب نکوست

تو مپندار که: ما در طلب بیش و کمیم

آمدیم از عدم، از ما اگرت هست ملال

باز ما را بنگر: ساکن کوی عدمیم

از در خویش مران، همچو هلالی، ما را

حرمتی دار، که ما ساکن بیت الحرمیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۷شام عید، آن به، که منزل بر سر راهی کنیم
  2. شمارهٔ ۲۸۸ای گل، از شکل تو با ناز و خرامت گویم
  3. شمارهٔ ۲۸۹یارب، غم بی‌رحمی جانان به که گویم؟
  4. شمارهٔ ۲۹۰ساخت گدای درگهت مرحمت الهی‌ام
  5. شمارهٔ ۲۹۱ای ماه من و شاه سپاه همه خوبان
  6. شمارهٔ ۲۹۲من گرفتار و تو در بند رضای دگران
  7. شمارهٔ ۲۹۳ای پریچهره من، چند نشینی بکسان؟
  8. شمارهٔ ۲۹۴صبح امید همانست و رخ یار همان
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.