پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۴

خیز، تا امروز با هم ساغر صهبا کشیم

خویش را دامن کشان تا دامن صحرا کشیم

باغ و بستان دلکشست و کوه و صحرا هم خوشست

هر کجا، گویی، بساط عیش را آنجا کشیم

کس چرا از دست دنیا ساغر محنت کشد؟

ساغری گیریم و دست از محنت دنیا کشیم

ساقیا، میخانه دریاییست پر ز آب حیات

جهد کن، تا کشتی خود را در آن دریا کشیم

نازنینان سرکش و ما در مقام احتیاج

جای آن دارد کزیشان ناز استغنا کشیم

چون ز حال زار خود پیش تو نتوان دم زدن

گوشه ای گیریم و آهی از دل شیدا کشیم

ای رقیب سنگدل، زین خشم و کین بگذر، که ما

ناز رعنایی ز یار نازک رعنا کشیم

فکر خوبان کن، هلالی، فکر دیگر تا بکی؟

خود چرا بر لوح خاطر نقش نازیبا کشیم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۶نوبهارست، بیا، تا قدحی نوش کنیم
  2. شمارهٔ ۲۸۷شام عید، آن به، که منزل بر سر راهی کنیم
  3. شمارهٔ ۲۸۸ای گل، از شکل تو با ناز و خرامت گویم
  4. شمارهٔ ۲۸۹یارب، غم بی‌رحمی جانان به که گویم؟
  5. شمارهٔ ۲۹۰ساخت گدای درگهت مرحمت الهی‌ام
  6. شمارهٔ ۲۹۱ای ماه من و شاه سپاه همه خوبان
  7. شمارهٔ ۲۹۲من گرفتار و تو در بند رضای دگران
  8. شمارهٔ ۲۹۳ای پریچهره من، چند نشینی بکسان؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.