پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۲

روز عیدست، سر راهگذاری گیریم

ماهرویی بکف آریم و کناری گیریم

شاهدان دست بخون دل ما کرده نگار

ما درین غم که: کجا دست نگاری گیریم؟

گرد خواهیم شد و دامن آن یار گرفت

تا باین شیوه مگر دامن یاری گیریم

بی قراریم و بمنزلگه وصل آمده ایم

آه! اگر چرخ نخواهد که قراری گیریم

ما بجان صید سواران کمان ابروییم

کشته گردیم که: فتراک سواری گیریم

عاشقانیم و ز کار همه عالم فارغ

ما نه آنیم که هرگز پی کاری گیریم

عید شد، خیز، هلالی، که بعشرتگه باغ

جام گلگون ز کف لاله عذاری گیریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۴خیز، تا امروز با هم ساغر صهبا کشیم
  2. شمارهٔ ۲۸۵ای سگ آن سر کو، ما و تو یاران همیم
  3. شمارهٔ ۲۸۶نوبهارست، بیا، تا قدحی نوش کنیم
  4. شمارهٔ ۲۸۷شام عید، آن به، که منزل بر سر راهی کنیم
  5. شمارهٔ ۲۸۸ای گل، از شکل تو با ناز و خرامت گویم
  6. شمارهٔ ۲۸۹یارب، غم بی‌رحمی جانان به که گویم؟
  7. شمارهٔ ۲۹۰ساخت گدای درگهت مرحمت الهی‌ام
  8. شمارهٔ ۲۹۱ای ماه من و شاه سپاه همه خوبان
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.