پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

نقد جان را در بهای زلف جانان می دهم

عاشقم وز بهر سودای چنین جان می دهم

ای که از حال من آشفته می پرسی، مپرس

کز پریشانی خبرهای پریشان می دهم

پیش آن لب زار می میرم، زهی حسرت! که من

تشنه لب جان بر کنار آب حیوان می دهم

این چنین کز چشم من هر گوشه می بارد سرشک

عاقبت از گریه مردم را بتوفان می دهم

دور ازو، هجران، اگر قصد هلاک من کند

عمر خود می بخشم و جان را بهجران می دهم

هر که روزی دل بخوبان داد، آخر جان دهد

وای جان من! که آخر دل بایشان می دهم

در غم هجران، هلالی، از فغان منعم مکن

زانکه من تسکین درد خود بافغان می دهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹بحمدالله! که جان بر باد رفت و خاک شد تن هم
  2. شمارهٔ ۲۸۰خراب یک نظر از چشم نیم خواب توایم
  3. شمارهٔ ۲۸۱هر خوبی‌ای، که از همه خوبان شنیده‌ایم
  4. شمارهٔ ۲۸۲روز عیدست، سر راهگذاری گیریم
  5. شمارهٔ ۲۸۳زهی سعادت! اگر خاک آن حرم باشیم
  6. شمارهٔ ۲۸۴خیز، تا امروز با هم ساغر صهبا کشیم
  7. شمارهٔ ۲۸۵ای سگ آن سر کو، ما و تو یاران همیم
  8. شمارهٔ ۲۸۶نوبهارست، بیا، تا قدحی نوش کنیم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.