پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۶

ای که از خوبان مراد ما تویی مقصود هم

چون تویی هرگز نبودست و نخواهد بود هم

تا به سودای تو افتادیم در بازار عشق

از زیان هر دو عالم فارغیم، از سود هم

بس که بخت بد مرا سرگشته دارد چون فلک

از فلک ناشادم و از بخت ناخشنود هم

گرد راهش گر برویم گل نخواهد کرد عشق

چشم من گریان چرا شد، چهره گردآلود هم؟

آخر، ای آرام جان‌ها، رحمتی فرما که من

سینه مجروح دارم، جان غم فرسود هم

سوز خود را چون نهان دارم؟ کزان رخسار و زلف

در دل افتاد آتش و از جان برآمد دود هم

چون دل زار هلالی بی تو افغان برکشید

چنگ بر درد دلش در ناله آمد، عود هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۸خرم آن روز کزین محنت و غم باز رهم
  2. شمارهٔ ۲۷۹بحمدالله! که جان بر باد رفت و خاک شد تن هم
  3. شمارهٔ ۲۸۰خراب یک نظر از چشم نیم خواب توایم
  4. شمارهٔ ۲۸۱هر خوبی‌ای، که از همه خوبان شنیده‌ایم
  5. شمارهٔ ۲۸۲روز عیدست، سر راهگذاری گیریم
  6. شمارهٔ ۲۸۳زهی سعادت! اگر خاک آن حرم باشیم
  7. شمارهٔ ۲۸۴خیز، تا امروز با هم ساغر صهبا کشیم
  8. شمارهٔ ۲۸۵ای سگ آن سر کو، ما و تو یاران همیم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.