پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۹

بحمدالله! که جان بر باد رفت و خاک شد تن هم

ز پند دوست فارغ گشتم و از طعن دشمن هم

دلا، صبری کن و زین سان مرو هر دم بکوی او

کزین بی طاقتی آخر تو رسوا می شوی، من هم

ازین غیرت که: ناگه سایه او بر زمین افتد

نمی خواهم که شب مهتاب باشد، روز روشن هم

شدم دیوانه و طفلان کشندم دامن از هر سو

گریبانم ز دست عاشقی چاکست و دامن هم

چه گویم درد خود با کوهکن دردی که من دارم

نه تاب گفتنش دارم، نه یارای شنیدن هم

شکستی در دلم خاری و می گویی: برون آرم

بدین تقریب می خواهی که ماند زخم و سوزن هم

دل و جان هلالی پیش پیکانت سپر بادا

که ابرویت کماندارست و چشمت ناوک افگن هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۱هر خوبی‌ای، که از همه خوبان شنیده‌ایم
  2. شمارهٔ ۲۸۲روز عیدست، سر راهگذاری گیریم
  3. شمارهٔ ۲۸۳زهی سعادت! اگر خاک آن حرم باشیم
  4. شمارهٔ ۲۸۴خیز، تا امروز با هم ساغر صهبا کشیم
  5. شمارهٔ ۲۸۵ای سگ آن سر کو، ما و تو یاران همیم
  6. شمارهٔ ۲۸۶نوبهارست، بیا، تا قدحی نوش کنیم
  7. شمارهٔ ۲۸۷شام عید، آن به، که منزل بر سر راهی کنیم
  8. شمارهٔ ۲۸۸ای گل، از شکل تو با ناز و خرامت گویم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.