پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

چه حالست این؟ که: هر گه در جمالت یک نظر بینم

شوم بی هوش و نتوانم که یک بار دگر بینم

ز هجرت تیره تر شد روزم از شب، لیک می خواهم

که هر روزی ترا از روز دیگر خوب تر بینم

تو مست باده نازی و حال من نمی دانی

نمی دانم ترا تا چند از خود بی خبر بینم؟

بسویت آیم و رویت نبینم، وه! چه حالست این؟

که آنجا بهر دیدار آیم و دیوار و در بینم؟

شب غم دیده بستم، تا نبینم بی تو عالم را

چه باشد، گر گشایم چشم و این شب را سحر بینم؟

چنین کز محنت و خواری فتادم در نگونساری

بنای عمر خود را دم بدم زیر و زبر بینم

فغان! کز گردش گردون نبینم هرگز آن مه را

وگر بینم، پس از عمری، چو عمرش در گذر بینم

هلالی، گر ببینم آسمان را زیر پای خود

چنان نبود که خاک آستانش زیر سر بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱از پی آن دلبر شیرین شمایل می‌روم
  2. شمارهٔ ۲۷۲عید شد، بخرام، تا مدهوش و حیرانت شوم
  3. شمارهٔ ۲۷۳جلوه های قد دلجوی ترا بنده شوم
  4. شمارهٔ ۲۷۴من سگ یارم و آن نیست که بیگانه شوم
  5. شمارهٔ ۲۷۵چنان از پا فگند امروزم آن رفتار و قامت هم
  6. شمارهٔ ۲۷۶ای که از خوبان مراد ما تویی مقصود هم
  7. شمارهٔ ۲۷۷نقد جان را در بهای زلف جانان می دهم
  8. شمارهٔ ۲۷۸خرم آن روز کزین محنت و غم باز رهم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.