پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۲

عید شد، بخرام، تا مدهوش و حیرانت شوم

خنجر عاشق کشی برکش، که قربانت شوم

قتل عاشق را مناسب نیست شمشیر اجل

سوی من بین تا هلاک تیر مژگانت شوم

شد تن خاکی غبار و بر سر راهت نشست

عزم جولان کن! که خیزم، خاک میدانت شوم

جلوه ای بنما و جولان ده سمند ناز را

تا خراب جلوه و مدهوش جولانت شوم

مدتی شد سرفراز بزم وصلت بوده ام

بعد ازین مگذار تا پامال هجرانت شوم

گوشه چشمی، که دل را جمع سازم اندکی

تا بکی آشفته زلف پریشانت شوم؟

چون هلالی سنگ طفلان می خورم در کوی تو

من سگ کویم، چه حد آنکه مهمانت شوم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۴من سگ یارم و آن نیست که بیگانه شوم
  2. شمارهٔ ۲۷۵چنان از پا فگند امروزم آن رفتار و قامت هم
  3. شمارهٔ ۲۷۶ای که از خوبان مراد ما تویی مقصود هم
  4. شمارهٔ ۲۷۷نقد جان را در بهای زلف جانان می دهم
  5. شمارهٔ ۲۷۸خرم آن روز کزین محنت و غم باز رهم
  6. شمارهٔ ۲۷۹بحمدالله! که جان بر باد رفت و خاک شد تن هم
  7. شمارهٔ ۲۸۰خراب یک نظر از چشم نیم خواب توایم
  8. شمارهٔ ۲۸۱هر خوبی‌ای، که از همه خوبان شنیده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.