پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۷

آنکه از درد دل خود بفغانست منم

وانکه از زندگی خویش بجانست منم

آنکه هر روز دل از مهر بتان بردارد

چون شود روز دگر باز همانست منم

آنکه در حسن کنون شهره شهرست تویی

وانکه در عشق تو رسوای جهانست منم

آنکه در صومعه چل سال شب آورد بروز

وین زمان معتکف دیر مغانست منم

در غمت گرچه بیک بار پریشان شده دل

آنکه صد بار پریشان تر از آنست منم

عاشقان تو همه نام و نشانی دارند

آنکه در عشق تو بی نام و نشانست منم

عاقبت همچو هلالی شدم افسانه دهر

آنکه هر جا سخنش ورد زبانست منم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۹چه حالست این؟ که: هر گه در جمالت یک نظر بینم
  2. شمارهٔ ۲۷۰تا کی به درت آیم و دیدار نبینم؟
  3. شمارهٔ ۲۷۱از پی آن دلبر شیرین شمایل می‌روم
  4. شمارهٔ ۲۷۲عید شد، بخرام، تا مدهوش و حیرانت شوم
  5. شمارهٔ ۲۷۳جلوه های قد دلجوی ترا بنده شوم
  6. شمارهٔ ۲۷۴من سگ یارم و آن نیست که بیگانه شوم
  7. شمارهٔ ۲۷۵چنان از پا فگند امروزم آن رفتار و قامت هم
  8. شمارهٔ ۲۷۶ای که از خوبان مراد ما تویی مقصود هم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.