پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۰

گر جفایی رفت، از جانان جدایی چون کنم؟

من سگ آن آستانم، بی وفایی چون کنم؟

بعد عمری آشنا گشتی بصد خون جگر

باز اگر بیگانه گردی، آشنایی چون کنم؟

رفتی و در محنت جان کندنم انداختی

گر بیایی زنده مانم، ور نیایی چون کنم؟

زاهدا، از نقل و می بیهوده منعم میکنی

من که رندی کرده باشم، پارسایی چون کنم؟

گفته ای: تا کی هلالی زار نالد همچو عود؟

چون گرفتارم بچنگ بی نوایی چون کنم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۲بهار میرسد، اما بهار را چه کنم؟
  2. شمارهٔ ۲۶۳دلم بآرزوی جان نمیرسد، چه کنم؟
  3. شمارهٔ ۲۶۴دوستان، عاشقم و عاشق زارم، چه کنم؟
  4. شمارهٔ ۲۶۵یار بی رحم و من از درد بجانم، چه کنم؟
  5. شمارهٔ ۲۶۶دلم ز دست شد، از دست دل چه چاره کنم؟
  6. شمارهٔ ۲۶۷آنکه از درد دل خود بفغانست منم
  7. شمارهٔ ۲۶۸کدام صبح سعادت بود مبارک ازینم؟
  8. شمارهٔ ۲۶۹چه حالست این؟ که: هر گه در جمالت یک نظر بینم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.