پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۳

دلم بآرزوی جان نمیرسد، چه کنم؟

بجان رسید و بجانان نمیرسد، چه کنم؟

من ضعیف برآنم که: پیرهن بدرم

چو دست من بگریبان نمیرسد، چه کنم؟

وصال یار محال و من از فراق ملول

چو این نمیرود و آن نمیرسد، چه کنم؟

اگر چه شاه بتان شد ز روی حسن، ولی

بداد هیچ مسلمان نمیرسد، چه کنم؟

مگو که: چند حکایت کنی ز قصه هجر؟

چو این فسانه بپایان نمیرسد، چه کنم؟

هزار نامه نوشتم من گدا، لیکن

یکی بحضرت سلطان نمیرسد، چه کنم؟

حدیث شوق هلالی، که حسب حال منست

بگوش آن مه تابان نمیرسد، چه کنم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۵یار بی رحم و من از درد بجانم، چه کنم؟
  2. شمارهٔ ۲۶۶دلم ز دست شد، از دست دل چه چاره کنم؟
  3. شمارهٔ ۲۶۷آنکه از درد دل خود بفغانست منم
  4. شمارهٔ ۲۶۸کدام صبح سعادت بود مبارک ازینم؟
  5. شمارهٔ ۲۶۹چه حالست این؟ که: هر گه در جمالت یک نظر بینم
  6. شمارهٔ ۲۷۰تا کی به درت آیم و دیدار نبینم؟
  7. شمارهٔ ۲۷۱از پی آن دلبر شیرین شمایل می‌روم
  8. شمارهٔ ۲۷۲عید شد، بخرام، تا مدهوش و حیرانت شوم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.