پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۲

بهار میرسد، اما بهار را چه کنم؟

چو نیست گلرخ من، لاله زار را چه کنم؟

باختیار توانم که: راز نگشایم

فغان و ناله بی اختیار را چه کنم؟

اگر چه روی تو خورشیدوار جلوه نماست

سیاه رویی شبهای تار را چه کنم؟

قرار عاشق بیدل بصبر باشد و بس

چو صبر نیست دل بی قرار را چه کنم؟

گرفتم این که: شب از می دمی بیاسایم

علی الصباح بلای خمار را چه کنم؟

هلالی، این همه غم را توان کشید، ولی

غم غریبی و هجران یار را چه کنم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۴دوستان، عاشقم و عاشق زارم، چه کنم؟
  2. شمارهٔ ۲۶۵یار بی رحم و من از درد بجانم، چه کنم؟
  3. شمارهٔ ۲۶۶دلم ز دست شد، از دست دل چه چاره کنم؟
  4. شمارهٔ ۲۶۷آنکه از درد دل خود بفغانست منم
  5. شمارهٔ ۲۶۸کدام صبح سعادت بود مبارک ازینم؟
  6. شمارهٔ ۲۶۹چه حالست این؟ که: هر گه در جمالت یک نظر بینم
  7. شمارهٔ ۲۷۰تا کی به درت آیم و دیدار نبینم؟
  8. شمارهٔ ۲۷۱از پی آن دلبر شیرین شمایل می‌روم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.