پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۴

دوستان، عاشقم و عاشق زارم، چه کنم؟

چاره صبرست، ولی صبر ندارم، چه کنم؟

ریخت خون جگر از گوشه چشمم بکنار

و آن جگر گوشه نیامد بکنارم، چه کنم؟

ای طبیب، این همه زحمت مکش و رنج مبر

زار میمیرم، اگر جان نسپارم چه کنم؟

چند گویی که: برو، دامنم از کف بگذار

وای! اگر دامنت از کف بگذارم چه کنم؟

دردمندان همه از صبر قراری گیرند

چون من از درد تو بی صبر و قرارم چه کنم؟

گر چو مرغان خزان دیده ملولم چه عجب؟

گل نمی بینم و آزرده خارم، چه کنم؟

خلق گویند: هلالی، چه کنی گریه زار؟

گریه رو میدهد و عاشق زارم چه کنم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۶دلم ز دست شد، از دست دل چه چاره کنم؟
  2. شمارهٔ ۲۶۷آنکه از درد دل خود بفغانست منم
  3. شمارهٔ ۲۶۸کدام صبح سعادت بود مبارک ازینم؟
  4. شمارهٔ ۲۶۹چه حالست این؟ که: هر گه در جمالت یک نظر بینم
  5. شمارهٔ ۲۷۰تا کی به درت آیم و دیدار نبینم؟
  6. شمارهٔ ۲۷۱از پی آن دلبر شیرین شمایل می‌روم
  7. شمارهٔ ۲۷۲عید شد، بخرام، تا مدهوش و حیرانت شوم
  8. شمارهٔ ۲۷۳جلوه های قد دلجوی ترا بنده شوم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.