پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۹

ای تو آرام دل و جان، از تو دوری چون کنم؟

گرفتد دوری، معاذالله! صبوری چون کنم؟

از تو دوری بی ضرورت نیست ممکن، آه! اگر

قصه ای پیش آید و افتد ضروری چون کنم؟

محنت هجران کشم، یا تلخی هجران چشم؟

یک تن بیمار و چندین بی حضوری چون کنم؟

دور ازو جانم بلب، روزم بشب نزدیک شد

الله الله! چون کنم از دست دوری؟ چون کنم؟

من که دلتنگم، هلالی، بی رخ گلرنگ دوست

خوشدلی از دیدن گلهای سوری چون کنم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۱جان من، جان و دل خویش نثار تو کنم
  2. شمارهٔ ۲۶۲بهار میرسد، اما بهار را چه کنم؟
  3. شمارهٔ ۲۶۳دلم بآرزوی جان نمیرسد، چه کنم؟
  4. شمارهٔ ۲۶۴دوستان، عاشقم و عاشق زارم، چه کنم؟
  5. شمارهٔ ۲۶۵یار بی رحم و من از درد بجانم، چه کنم؟
  6. شمارهٔ ۲۶۶دلم ز دست شد، از دست دل چه چاره کنم؟
  7. شمارهٔ ۲۶۷آنکه از درد دل خود بفغانست منم
  8. شمارهٔ ۲۶۸کدام صبح سعادت بود مبارک ازینم؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.