پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

آهم شنید و رنجه شد آن ماه چون کنم؟

دیگر نماند جای نفس، آه چون کنم؟

طفلست و شوخ و بی خبر از درد عاشقی

او را ز حال خویشتن آگاه چون کنم؟

خواهم گهی بخاطر او بگذرم ولی

سنگین دلست، در دل او راه چون کنم؟

در پای او بمردم و قدرم نشد بلند

یارب، ز دست همت کوتاه چون کنم؟

ای بخت، من کجا و تمنای وصل او؟

درویشم و گدا، هوس شاه چون کنم؟

گفتی: چراست پیرهنت چاک همچو گل؟

بوی تو داد باد سحرگاه چون کنم؟

گویند: ناله چیست؟ هلالی، خموش باش

با کوه درد و محنت جان‌کاه چون کنم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰گر جفایی رفت، از جانان جدایی چون کنم؟
  2. شمارهٔ ۲۶۱جان من، جان و دل خویش نثار تو کنم
  3. شمارهٔ ۲۶۲بهار میرسد، اما بهار را چه کنم؟
  4. شمارهٔ ۲۶۳دلم بآرزوی جان نمیرسد، چه کنم؟
  5. شمارهٔ ۲۶۴دوستان، عاشقم و عاشق زارم، چه کنم؟
  6. شمارهٔ ۲۶۵یار بی رحم و من از درد بجانم، چه کنم؟
  7. شمارهٔ ۲۶۶دلم ز دست شد، از دست دل چه چاره کنم؟
  8. شمارهٔ ۲۶۷آنکه از درد دل خود بفغانست منم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.