پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۳

گر بخاکم گذرد یوسف گل پیرهنم

بوی پیراهن یوسف شنوند از کفنم

بفراق تو گرفتار ترم روز بروز

کس باین روز گرفتار مبادا که منم!

کوه غم گشتم و هر لحظه کنم سینه خویش

طرفه حالیست که هم کوهم و هم کوه کنم!

لب ببستم ز سخن، ای گل خندان، که مباد

مردمان بوی تو یابند ز رنگ سخنم

هر کسی در چمنی هم نفس سیم تنی

من و کنج غم و در سینه همان سیم تنم

نکنم یاد بهار و نروم سوی چمن

چه کنم؟ دل نگشاید ز بهار و چمنم

گر دلم رفت، هلالی، گله از دوست خطاست

دل چه باشد؟ که اگر جان برود دم نزنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۵خود را نشان ناوک بد خوی خود کنم
  2. شمارهٔ ۲۵۶با تو خواهم شرح غم‌های دل محزون کنم
  3. شمارهٔ ۲۵۷دل را ز چاک سینه توانم برون کنم
  4. شمارهٔ ۲۵۸آهم شنید و رنجه شد آن ماه چون کنم؟
  5. شمارهٔ ۲۵۹ای تو آرام دل و جان، از تو دوری چون کنم؟
  6. شمارهٔ ۲۶۰گر جفایی رفت، از جانان جدایی چون کنم؟
  7. شمارهٔ ۲۶۱جان من، جان و دل خویش نثار تو کنم
  8. شمارهٔ ۲۶۲بهار میرسد، اما بهار را چه کنم؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.