پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

هر شبی گویم که: فردا ترک این سودا کنم

باز چون فردا شود امروز را فردا کنم

چون مرا سودایت از روز نخستین در سرست

پس همان بهتر که آخر سر درین سودا کنم

ای خوشا! کز بیخودیها سر نهم بر پای او

بعد از آن از شرم نتوانم که سر بالا کنم

ای که میگویی: دل گم گشته خود را بجوی

من که خود گم گشته ام او را کجا پیدا کنم؟

بس که خوارم، از سگانت شرم می آید مرا

چند خود را در میان مردمان رسوا کنم؟

من کیم تا از غلامان تو گویم خویش را؟

من چه سگ باشم که در خیل سگانت جا کنم؟

عاشق مستم، هلالی، مجلس رندان کجاست؟

تا دل و جان را فدای ساقی زیبا کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶با تو خواهم شرح غم‌های دل محزون کنم
  2. شمارهٔ ۲۵۷دل را ز چاک سینه توانم برون کنم
  3. شمارهٔ ۲۵۸آهم شنید و رنجه شد آن ماه چون کنم؟
  4. شمارهٔ ۲۵۹ای تو آرام دل و جان، از تو دوری چون کنم؟
  5. شمارهٔ ۲۶۰گر جفایی رفت، از جانان جدایی چون کنم؟
  6. شمارهٔ ۲۶۱جان من، جان و دل خویش نثار تو کنم
  7. شمارهٔ ۲۶۲بهار میرسد، اما بهار را چه کنم؟
  8. شمارهٔ ۲۶۳دلم بآرزوی جان نمیرسد، چه کنم؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.