پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۵

خود را نشان ناوک بد خوی خود کنم

رویش، بدین بهانه، مگر سوی خود کنم

هر موی من هزار زبان باد در غمش

تا من حکایت از غم یک موی خود کنم

تا در حریم کوی تو پهلو نهاده ام

هر دم هزار عیش ز پهلوی خود کنم

شبها، که سر گران شوم از ساغر فراق

بالین خود هم از سر زانوی خود کنم

آیینه وار خاک شدم از غبار غیر

باشد که روی او طرف روی خود کنم

امشب ز وصف غیر، هلالی، خموش باش

تا من سخن ز ماه سخن گوی خود کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۷دل را ز چاک سینه توانم برون کنم
  2. شمارهٔ ۲۵۸آهم شنید و رنجه شد آن ماه چون کنم؟
  3. شمارهٔ ۲۵۹ای تو آرام دل و جان، از تو دوری چون کنم؟
  4. شمارهٔ ۲۶۰گر جفایی رفت، از جانان جدایی چون کنم؟
  5. شمارهٔ ۲۶۱جان من، جان و دل خویش نثار تو کنم
  6. شمارهٔ ۲۶۲بهار میرسد، اما بهار را چه کنم؟
  7. شمارهٔ ۲۶۳دلم بآرزوی جان نمیرسد، چه کنم؟
  8. شمارهٔ ۲۶۴دوستان، عاشقم و عاشق زارم، چه کنم؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.