پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۲

مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم

تا لاله مگر روزی سر بر زند از خاکم

هر روز بخون ریزم آیی و رقیب از پی

زان واقعه خوشحالم، زین واسطه غمناکم

ای ترک شکار افگن، شمشیر مکش بر من

یا آنکه پس از کشتن بر بند بفتراکم

این دیده که من دارم، آلوده بخون اولی

زان رو که نمی دانی قدر نظر پاکم

تا چند هلالی را در آتش غم سوزی؟

من آدمیم، یا رب، یا خود خس و خاشاکم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۴هر شبی گویم که: فردا ترک این سودا کنم
  2. شمارهٔ ۲۵۵خود را نشان ناوک بد خوی خود کنم
  3. شمارهٔ ۲۵۶با تو خواهم شرح غم‌های دل محزون کنم
  4. شمارهٔ ۲۵۷دل را ز چاک سینه توانم برون کنم
  5. شمارهٔ ۲۵۸آهم شنید و رنجه شد آن ماه چون کنم؟
  6. شمارهٔ ۲۵۹ای تو آرام دل و جان، از تو دوری چون کنم؟
  7. شمارهٔ ۲۶۰گر جفایی رفت، از جانان جدایی چون کنم؟
  8. شمارهٔ ۲۶۱جان من، جان و دل خویش نثار تو کنم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.