پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم

سروی بنشانید، روان، بر سر خاکم

رفتی و دلم چاک شد از دست تو دلبر

باز آ و قدم رنجه نما در دل چاکم

گفتی که: هلاکت کنم از ناز و کرشمه

بنشین، که من از دست تو امروز هلاکم

شادیم بخاک قدمت، همچو هلالی

نه بر سر گورم قدم، از ناز، که خاکم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳گر بخاکم گذرد یوسف گل پیرهنم
  2. شمارهٔ ۲۵۴هر شبی گویم که: فردا ترک این سودا کنم
  3. شمارهٔ ۲۵۵خود را نشان ناوک بد خوی خود کنم
  4. شمارهٔ ۲۵۶با تو خواهم شرح غم‌های دل محزون کنم
  5. شمارهٔ ۲۵۷دل را ز چاک سینه توانم برون کنم
  6. شمارهٔ ۲۵۸آهم شنید و رنجه شد آن ماه چون کنم؟
  7. شمارهٔ ۲۵۹ای تو آرام دل و جان، از تو دوری چون کنم؟
  8. شمارهٔ ۲۶۰گر جفایی رفت، از جانان جدایی چون کنم؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.