پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

مرا چه زهره که گویم: غلام روی تو باشم؟

سگ غلام غلام سگان کوی تو باشم

اگر به سوی تو گاهی کنم ز دور نگاهی

هنوز بر حذر از نازکی خوی تو باشم

چو سر عشق تو گفتن میان خلق نشاید

به گوشه‌ای بنشینم، به گفتگوی تو باشم

زهی خجسته زمانی! که بعد مرگ رقیبان

نشسته، با دل آسوده، روبروی تو باشم

تو آن بتی، که من بت‌پرست همچو هلالی

به هر کجا که روم، روی دل به سوی تو باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰من که باشم که می لعل بآن ماه کشم؟
  2. شمارهٔ ۲۵۱چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم
  3. شمارهٔ ۲۵۲مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم
  4. شمارهٔ ۲۵۳گر بخاکم گذرد یوسف گل پیرهنم
  5. شمارهٔ ۲۵۴هر شبی گویم که: فردا ترک این سودا کنم
  6. شمارهٔ ۲۵۵خود را نشان ناوک بد خوی خود کنم
  7. شمارهٔ ۲۵۶با تو خواهم شرح غم‌های دل محزون کنم
  8. شمارهٔ ۲۵۷دل را ز چاک سینه توانم برون کنم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.