پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

خواهم که: بزیر قدمت زار بمیرم

هر چند کنی زنده، دگر بار بمیرم

دانم که: چرا خون مرا زود نریزی

خواهی که بجان کندن بسیار بمیرم

من طاقت نادیدن روی تو ندارم

مپسند که در حسرت دیدار بمیرم

خورشید حیاتم بلب بام رسیدست

آن به که در آن سایه دیوار بمیرم

گفتی که: ز رشک تو هلاکند رقیبان

من نیز برآنم که ازین عار بمیرم

چون یار بسر وقت من افتاد، هلالی

وقتست اگر در قدم یار بمیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳پس از عمری، که خود را بر سر کوی تو اندازم
  2. شمارهٔ ۲۴۴مگو افسانه مجنون، چو من در انجمن باشم
  3. شمارهٔ ۲۴۵اگر خوانی درونم، بنده این خاندان باشم
  4. شمارهٔ ۲۴۶چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم
  5. شمارهٔ ۲۴۷تا عمر بود، در هوس روی تو باشم
  6. شمارهٔ ۲۴۸مرا چه زهره که گویم: غلام روی تو باشم؟
  7. شمارهٔ ۲۴۹گفت یار: از ما بکن قطع نظر، گفتم: به چشم!
  8. شمارهٔ ۲۵۰من که باشم که می لعل بآن ماه کشم؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.