پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

مگو افسانه مجنون، چو من در انجمن باشم

ازو، باری، چرا گوید کسی؟ جایی که من باشم

کسی افسانه درد مرا جز من نمی داند

از آن دایم من دیوانه با خود در سخن باشم

رو، ای زاهد، که من کاری ندارم غیر می خوردن

مرا بگذار، تا مشغول کار خویشتن باشم

جدا، زان سرو قد، گر جانب بستان روم روزی

بیاد قد او در سایه سرو چمن باشم

چسان رازی کنم پنهان؟ که از صد پرده ظاهر شد

مگر وقتی نهان ماند که در زیر کفن باشم

مرا جان کوه اندوهست و من جان می کنم، آری

ترا چون لعل شیرینست، من هم کوهکن باشم

هلالی، چون نمی پرسد مرا یاری و غم خواری

من مسکین غریبم، گرچه دایم در وطن باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم
  2. شمارهٔ ۲۴۷تا عمر بود، در هوس روی تو باشم
  3. شمارهٔ ۲۴۸مرا چه زهره که گویم: غلام روی تو باشم؟
  4. شمارهٔ ۲۴۹گفت یار: از ما بکن قطع نظر، گفتم: به چشم!
  5. شمارهٔ ۲۵۰من که باشم که می لعل بآن ماه کشم؟
  6. شمارهٔ ۲۵۱چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم
  7. شمارهٔ ۲۵۲مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم
  8. شمارهٔ ۲۵۳گر بخاکم گذرد یوسف گل پیرهنم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.