پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

اگر خوانی درونم، بنده این خاندان باشم

وگر رانی برونم، چون سگان بر آستان باشم

ندانم بنده روی تو باشم یا سگ کویت؟

بهر نوعی که می خواهی، بگو، تا آن چنان باشم

چه سگ باشم؟ که آیم استخوانی خواهم از کویت

ولی خواهم که از بهر سگانت استخوان باشم

چو از شوق تو یک شب خواب در چشمم نمی آید

اجازت ده که : شبها گرد کویت پاسبان باشم

غم هجر تو دارم، یک زمان از وصل شادم کن

چه باشد غم برآید، من زمانی شادمان باشم؟

قبای حسن پوشیدی، سمند ناز زین کردی

بنه پا در رکاب، ای عمر، تا من در عنان باشم

مرا گفتی: هلالی، در جهان رسوا شدی آخر

من آن بهتر که در عشق تو رسوای جهان باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷تا عمر بود، در هوس روی تو باشم
  2. شمارهٔ ۲۴۸مرا چه زهره که گویم: غلام روی تو باشم؟
  3. شمارهٔ ۲۴۹گفت یار: از ما بکن قطع نظر، گفتم: به چشم!
  4. شمارهٔ ۲۵۰من که باشم که می لعل بآن ماه کشم؟
  5. شمارهٔ ۲۵۱چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم
  6. شمارهٔ ۲۵۲مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم
  7. شمارهٔ ۲۵۳گر بخاکم گذرد یوسف گل پیرهنم
  8. شمارهٔ ۲۵۴هر شبی گویم که: فردا ترک این سودا کنم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.