پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۶

چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم

بصبر کوشم و خرسند با خیال تو باشم

بعشوه زلف گشودی، بچهره خال فزودی

اسیر زلف تو گردم، غلام خال تو باشم

کمال فضل بتحصیل عاشقیست، خوش آن دم

که در مطالعه صفحه جمال تو باشم

چو پایمال تو گشتم، سرم بلند شد، آری

چه سربلندی ازین به که پایمال تو باشم؟

خمیده باد قد من ز غصه همچو هلالی

اگر نه مایل ابروی چون هلال تو باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۸مرا چه زهره که گویم: غلام روی تو باشم؟
  2. شمارهٔ ۲۴۹گفت یار: از ما بکن قطع نظر، گفتم: به چشم!
  3. شمارهٔ ۲۵۰من که باشم که می لعل بآن ماه کشم؟
  4. شمارهٔ ۲۵۱چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم
  5. شمارهٔ ۲۵۲مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم
  6. شمارهٔ ۲۵۳گر بخاکم گذرد یوسف گل پیرهنم
  7. شمارهٔ ۲۵۴هر شبی گویم که: فردا ترک این سودا کنم
  8. شمارهٔ ۲۵۵خود را نشان ناوک بد خوی خود کنم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.