پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۳

پس از عمری، که خود را بر سر کوی تو اندازم

ز بیم غیر، نتوانم نظر سوی تو اندازم

پس از چندی که ناگه دولت وصل اتفاق افتد

چه باشد گر توانم دیده بر روی تو اندازم؟

نبینم ماه نو را در خم طاق فلک هرگز

اگر روزی نظر بر طاق ابروی تو اندازم

تو می‌آیی و من از شوق می‌خواهم که هر ساعت

سر خود را به پای سرو دلجوی تو اندازم

رقیب سنگدل زین‌سان که جا کرده به پهلویت

من بی‌دل چسان خود را به پهلوی تو اندازم؟

دلی کز دست من شد، آه! اگر روزی به دست آید

کبابی سازم و پیش سگ کوی تو اندازم

هلالی را دل دیوانه در قید جنون اولی

اجازت ده که بازش در خم موی تو اندازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۵اگر خوانی درونم، بنده این خاندان باشم
  2. شمارهٔ ۲۴۶چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم
  3. شمارهٔ ۲۴۷تا عمر بود، در هوس روی تو باشم
  4. شمارهٔ ۲۴۸مرا چه زهره که گویم: غلام روی تو باشم؟
  5. شمارهٔ ۲۴۹گفت یار: از ما بکن قطع نظر، گفتم: به چشم!
  6. شمارهٔ ۲۵۰من که باشم که می لعل بآن ماه کشم؟
  7. شمارهٔ ۲۵۱چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم
  8. شمارهٔ ۲۵۲مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.