پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

هر زمان بر صف خوبان بتماشا گذرم

چون رسم پیش تو نتوانم از آنجا گذرم

دارم آن سر که: بسودای تو بازم سر خویش

سر چه کار آید؟ اگر زین سر و سودا گذرم

زان خط سبز و لب لعل گذشتن نتوان

گر بصد مرتبه از خضر و مسیحا گذرم

هم نشینا، قدمی چند بمن همره شو

که برش طاقت آن نیست که تنها گذرم

قصر مقصود بلندست، خدایا، سببی

که ازین مرحله بر عالم بالا گذرم

رشته مهر تو گر دست دهد، همچو مسیح

پا بگردن نهم و از سر دنیا گذرم

من که امروز، هلالی، خوشم از دولت عشق

بهتر آنست کز اندیشه فردا گذرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲بخاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم
  2. شمارهٔ ۲۴۳پس از عمری، که خود را بر سر کوی تو اندازم
  3. شمارهٔ ۲۴۴مگو افسانه مجنون، چو من در انجمن باشم
  4. شمارهٔ ۲۴۵اگر خوانی درونم، بنده این خاندان باشم
  5. شمارهٔ ۲۴۶چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم
  6. شمارهٔ ۲۴۷تا عمر بود، در هوس روی تو باشم
  7. شمارهٔ ۲۴۸مرا چه زهره که گویم: غلام روی تو باشم؟
  8. شمارهٔ ۲۴۹گفت یار: از ما بکن قطع نظر، گفتم: به چشم!
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.