پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

یار آمد و من طاقت دیدار ندارم

از خود گله ای دارم و از یار ندارم

شادم که: غم یار ز خود بی خبرم کرد

باری، خبر از طعنه اغیار ندارم

گفتم: چو بیایی، غم خود با تو کنم شرح

اما چه کنم؟ طاقت گفتار ندارم

لطف تو بود اندک و اندوه تو بسیار

من خود گله اندک و بسیار ندارم

گو: خلق بدانند که من رندم و رسوا

از رندی و بدنامی خود عار ندارم

بی قیدم و از کار جهان فارغ مطلق

کس با من و من هم بکسی کار ندارم

حال من دل خسته خرابست، هلالی

آزرده دلی دارم و غم خوار ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰هر زمان بر صف خوبان بتماشا گذرم
  2. شمارهٔ ۲۴۱خواهم که: بزیر قدمت زار بمیرم
  3. شمارهٔ ۲۴۲بخاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم
  4. شمارهٔ ۲۴۳پس از عمری، که خود را بر سر کوی تو اندازم
  5. شمارهٔ ۲۴۴مگو افسانه مجنون، چو من در انجمن باشم
  6. شمارهٔ ۲۴۵اگر خوانی درونم، بنده این خاندان باشم
  7. شمارهٔ ۲۴۶چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم
  8. شمارهٔ ۲۴۷تا عمر بود، در هوس روی تو باشم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.