پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

من نه آنم که دل خویش مشوش دارم

هر کجا ناخوشیی هست به او خوش دارم

گر سگان سر آن کوی کبابی طلبند

پاره سازم دل پر خون و بر آتش دارم

چه بلاها که دل زارم از آن مه نکشید؟

الله، الله! چه دل زار بلا کش دارم!

تا ترا صفحه دل ساده شد از نقش وفا

ورق چهره بخوناب منقش دارم

از من امروز، هلالی، مطلب خاطر جمع

که دل آشفته آن زلف مشوش دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم
  2. شمارهٔ ۲۴۰هر زمان بر صف خوبان بتماشا گذرم
  3. شمارهٔ ۲۴۱خواهم که: بزیر قدمت زار بمیرم
  4. شمارهٔ ۲۴۲بخاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم
  5. شمارهٔ ۲۴۳پس از عمری، که خود را بر سر کوی تو اندازم
  6. شمارهٔ ۲۴۴مگو افسانه مجنون، چو من در انجمن باشم
  7. شمارهٔ ۲۴۵اگر خوانی درونم، بنده این خاندان باشم
  8. شمارهٔ ۲۴۶چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.